تبليغاتX
وب نوشت های احمد عباسی
 

سیاست تخریب و حمایت احزاب معلوم الحال پاشنه آشیل آرای موسوی


بی شک دو امر در تنزل آرای آقای موسوی نقش تعیین کننده خواهد داشت همانگونه که در آرای آقای ناطق نوری در رقابت با آقای خاتمی داشت و همچنین این واکنش در آرای آقای هاشمی در رقابت با آقای احمدی نژاد نمایان شد.
تخریت: حربه ای که آقای موسوی در پیش گرفته تا خودش را بنمایاند تخریب احمدی نژاد می باشد ایشان در اولین نطق تلوزیونیش بجای تبین برنامه هایش به صورت مستقیم و غیر مستقیم در سخنانی متناقض شروع به هجمه علیه احمدی نژاد نمود کاری که در کشور ما نتیجه معکوس می دهد و الانسان حریص علی ما منع انسان به طرفی رغبت پیدا می کند که از آن منع شود. و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین. راستی از این اصلاح طلب ها بپرسید که اگر هجمه ای سنگین و حساسیت ها ی طرف مقابل نبود آیا مردم با این گستردگی به آقای خاتمی گرایش پیدا می کردند و حتی این امر در انتخابات چهار سال پیش نیز نتیجه معکوس داد و تخریبهایی که از سوی طرفداران و حتی شخص آقای هاشمی علیه احمدی نژاد انجام می شد نتیجه کاملا معکوس داد.
نکته دوم که در تنزل آرای موسوی نقش خواهد داشت به امید خدا حمایت احزاب دوم خردادی و مشارکتی ها و... از موسوی است اینها که قبلا در زمان زمامداری و اداره کشور موفق نشان ندادند حالا از لج و کینه احمدی نژاد طرفدار و حامی موسوی شدند که بی شد نتیجه معکوس خواهد داشت. همان گونه که در دور دوم انتخابات دوره پیش همه احزاب و جریان های معلوم الحال از آقای هاشمی حمایت می کردند و این حساسیت مردم را برای مخالفت با ایشان برانگیخت


 

نوشته شده توسط احمد عباسی در چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت


خاتمی گفتگوی تمدن ها و احمدی نژاد گفتگوی ملت ها

خاتمی گفتگوی تمدن ها و احمدی نژاد گفتگوی ملت ها: آقای خاتمی با ایده گفتگوی تمدن ها شروع کرد و هرجا رفت گفتگوی تمدنها را مطرح کرد چه سفرها که به کشورهای اروپایی سفر نکرد و در این باره سخنرانی کرد و حتی برای رضای امریکاآبراهام لینکلن" آمریکایی را شهید نامید در آن مصاحبه کذایی با خبرگذار سی ان ان در تهران و هرجا و در سازمان ملل سخن از گفتگوی تمدن ها راند و نهایت چه شد هیچ و فقط یک سال با نام سال گفتگوی تمدن ها از جانب سازمان ملل اعلام شد و دیگر هیچ و چه توهین ها و تحقیرها علیه ملت ایران شد و شرکت دوستان دوم خرداد در کنفرانس همجنس بازها و لخت شدن یکی از شرکت کنندگان نمونه ای از این گفتگوی تمدن ها بود. اما احمدی نژاد رویه گفتگوی بین ملت ها را که دیدگاه اصیل بزرگ امام راحل و انقلاب بود دنبال کرد و دلهای بسیاری از آزادی خواهان را به ملت و دولت ایران دلگرم کرد. وقتی احمدی نژاد به اندونزی یا ترکیه یا هرجای دیگر سفر می کرد گویی به یکی از استانها سفر می کرد همه در تلاش بودند تا با او دست بدهند و شعارهایی در عظمت ایران سر می دادند حتی دانشجویان وهابی اندونزی دستان احمدی نژاد را می بوسیدند و چون علت پرسیده می شد می گفتند چگونه نبوسم حال آنکه پادشاهان عرب و سعودی دست در دست بوش به رقص و پایکوبی می پردازد. اگر جسارت و مقاومت احمدی نژاد نبود بی شک رجب طیب اردغان نیز آنگونه در اجلاس داووس لرزه بر تن اسرائیل نمی افکند. ایده امام خمینی(ره) انتقال آرمانها انقلاب و تبین آن برای ملت های دنیاست که اگر مردم آگاه شوند رهبران تسلیم خواسته های و پافشاری مردمانشان خواهند شد


 

نوشته شده توسط احمد عباسی در سه شنبه پنجم خرداد 1388 ساعت 19:46 موضوع | لینک ثابت


چگونه زبان انگلیسی بیاموزیم؟


نویسنده: احمد عباسی


دوستانی هستند که وقتی مرا می بینند با اشتیاق می پرسند از چه روشی برای یادگیری زبان انگلیسی بهره بگیرند تا در کوتاه ترین زمان ممکن به هدف مطلوبشان برسند و انگلیسی بیاموزند؟

هدف: نخست باید دانست برای چه هدفی قصد دارید انگلیسی بیاموزید. آیا صحبت کردن برایتان مهم است یا خواندن و فهمیدن متن. یک توصیه راهگشا برایتان دارم سعی کنید.

مکالمه حفظ کنید: در اگر در ابتدای راه هستید یک کتاب مکالمه خوب انتخاب کنید و دیالوگ های آن را حفظ کنید و با دوستان از حفط این مکالمه را تمرین کنید. بعد از مدتی پا را از حفظ بیرون بگزارید و با لغات خودتان آن متن را به دوستتان توضیح دهید و یا آنرا خلاصه کنید. همه چیز گرامر نیست. در ابتدای راه دنیایی از گرامرهای سنگین را در ذهنتان بدون اینکه مورد استفاده قرار دهید انباشته نکنید. اندک اندک به هر بخشی که نیاز پیدا کردید همان بخش را بیاموزید و در صحبتتان از آن استفاده کنید.

هیچگاه صرفاً به حفظ لغات نپردازید: حفظ لغت های انگلیسی کاری دشوار و بسیار فرار می باشد. سعی کنید در داخل متون، لغت ها را به خاطر بسپارید. در این صورت لغات ماندگاری بیشتری در ذهن شما خواهد داشت.

داستانهای ساده شده را بخوانید و هر سطحی که برای شما مناسب است انتخاب نمایید، خواندن داستان مناسب و در حفظ لغات در متن بسیار کمک می کند.

یک روش جدید: من از این روش استفاده کرده ام بسیار مفید بوده است.

 لغات مشکل را با تلفظ صحیح در یک دفترچه بنویسید(Writing)

 و سپس در یک نوار، هم لغات و هم ترجمه ی آنها را بخوانید(Reading)

 و همان کلمات را گوش کنید.(Listening)

 استفاده از این سه روش بسیار به شما کمک خواهد کرد.من با این روش هزاران لغت تافل را در عرض چند روز حفظ کردم بسیار اعجاب انگیز بود. در این روش هم می نویسید هم می خوانید و هم گوش می دهید.

خوب گوش دهید: برای اینکه بتوانید صحبت کنید باید خوب گوش کنید و اگر می خواهید خوب بنویسید باید نگاه کنید و هجی کلمات را به خاطر بسپارید. این یک اصل می باشد. بگذارید تجربه خودم را برایتان بگویم. در ادامه و تکمیل زبان آموزی من متنهای کوتاه از سی ان ان را گوش می دادم و حفظ می کردم و با تمرین آن تکه را سریع تر از نوار از حفظ ترار می کردم. این کار موجب می شد تا من اخبار انگلیسی را به راحتی متوجه بشوم.

همبحث: با یک دوست خوب و همراه شفیق، گام های دشوار آسان می شود و طی مسیر برای انسان شیرین می گردد مخصوصا هنگام آموختن زبان انگلیسی. من در مسیر زبان آموزی دوستی پیدا کردم که هم سطح خودم، قصد زبان آموزی داشت با هم متن ها را حفظ می کردیم و آنها را از حفظ برای هم می خواندیم و گاهی پراگراف به پراگراف برای هم تشریح می کردیم یا خلاصه می کردیم به سرعت دیدم که جز بهترین دانش آموختگان شدم.

هر روز در گیر زبان انگلیسی باشید: هر روز زبان کار کنید. هفته ای یک جلسه آنهم برای کسی در ابتدای راه قرار دارد بی فاییده است. هر روز ، به مدت چند ماه، انگلیسی کار کنید تا وقتی که دز مسیر واقعی یاد گیری نیفتاده اید. این میزان وقت را کم نکنید.

تجربیاتتان را با ما به اشتراک بگذارید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط احمد عباسی در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 7:55 موضوع | لینک ثابت


حکایتی پندآموز از تلمود(کتاب مقدس یهودیان) و بازتاب آن در ادبیات فارسی

نویسنده: احمد عباسی


گویند روزی اسکندر در دوران کشورگشایش از ناکجاآباد می گذشت و چون بسیار از عدل و دادِ پادشاه آن آرمان شهر شنیده بود، مشتاق بود بداند عدالت آن پادشاه چگونه است. آن پادشاه عادل نیز چون ویرانی و کشتار پس از از فتوحات اسکندر را شنیده بود و قتلِ مردمانش و ویرانی آن سرزمین را نمی توانست تحمل کند به استقبال اسکندر شتافت و گفت: کشور، ملک و سلطنتم از آن تو، نیازی به لشکر کشی نیست من این ملک را به تو می بخشم. اسکندر پاسخش داد: مرا نیازی به تاج و تجت تو نیست، فقط بازگو که چون است عدالت تو که شهره افاق است. در این میان دو تن از شهروندان این آرمان شهر از پی نزاعی به نزد پادشاهشان آمدند. اسکندر چون این حال بدید به جانبی ایستاد تا عدالتش را به عیان ببیند. پادشاه رو به یکی از آن دو کرد و گفت: ستیزتان از بهر چیست؟ جوابش داد یکی از آنان که مرا ملکی بود که پیشتر فروخته ام و در آن گنجی است و چون آن زمین را فروخته ام زمین و هر آنچه در آن است از آن این مرد است نه من. مرد دوم گفت ای پادشاه من زمین خریده ام نه گنج و گنج از آن این مرد است و حال او نمی پذیرد. پادشاه اندکی فکر کرد و رو کرد به یکی از آن دو مرد و گفت که تو را دوختری هست که خواهی به خانه بخت بفرستیش. جوابش داد: آری و سپس رو کرد به مرد دوم و گفت: آیا تو را پسری هست که خواهی دامادش کنی و او پاسخ داد: آری. پادشاه رو به آن دو مرد کرد و گفت: نزاع نکنید، پسر تو با دختر این مرد نکاح کنند و گنج از آن این زوج باشد. اسکندر چون این حال بدید، به فکر فرو رفت. پادشاه چون از احوالات اسکندر واقف شد بدو گفت: اگر در سرزمین شما چنین مرافعه شود چگونه بین آنان حکم می کنید. اسکنر پاسخ داد: اگر در سرزمین ما چنین نزاعی می شد، آن دو مرد را می کشتیم و گنج را از آن خود می کنیم.

این حکایت را سالها پیش در گنجینه  تلمود(کتاب مقدس یهودیان) خوانده بودم و همین حکایت را به نظم در مثنوی هفت اورنگ جامی دیدم. باز نویسی این حکایت را خودم انجام داده ام


تصویری از تلمود
تلمود چیست؟

نظر یادتون نره


 

نوشته شده توسط احمد عباسی در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت


بنی آدم اعضای یک پیکرند

بنی آدم اعضای یک پیکرند
که تا پول بینند سر هم پرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها پا گذارند فرار

مطالب خواندنی دیگر
شعر: تماس تلفنی با خدا
طنز:اندر احوالات شهر عزیزمان قم


 

نوشته شده توسط احمد عباسی در پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 17:35 موضوع | لینک ثابت


شعر: تماس تلفنی با خدا

دو و چهار و چهار و سه و چهار..منزل خداست؟

الو سلام، این منم، مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟

الو دوباره قطع و و صل تلفنم شروع شد

 خرابی از دل من است یا که عیبِ سیم هاست؟

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلندتر

صدای من چطور؟ خوب و واضح و رساست؟

اگر اجازه می دهی برایت درد و دل کنم

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

دلِ مرا به سوی خود بخوان که تا سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته ام خانه ­ی شماست

خدا، مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ می زنم تا خدا،خداست

 


 

نوشته شده توسط احمد عباسی در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 16:51 موضوع | لینک ثابت


حکایت:حال بگو ببینم تو نحسی یا من؟

نویسنده: احمد عباسی

پادشاهی روزی، با خدم و حشم و ملازمانش عزم شکار کرد. صبحگاهان بار سفر بستند و راهی شدند. در مسیر حرکتشان از منطقه ای رد می شدند که ناگاه پادشاه، چشمانش به مردی سیاه چرده، نازیبا و ناتراشیده افتاد. خسرو را از این دیدن این صورت زشت  در آن وقت روز نا خوشایند و نا مبارک انگاشت و گفت: دیدن چنین فردی در آغاز شکار بدیمن و نحس است. دستور داد تا اورا از آنجا که خانه و کاشانه اش بود براندند. روزی سپری گشت و پادشاه شکارش کرد چون بازمی گشت، آن مرد روستاییِ نازیبا نزد پادشاه رفت و گفت حالت چون است؟ پادشاه گفت به غایت نیکو. آن مرد گفت شکار و تفرجت چگونه بود؟ و پادشاه پاسخش داد  که هرگز چنین شکاری نرفته بودم. چندین آهو، گوزن ، قرقاول و .. شکار کردم و تفریح و گردشمان نیز خوش بود. آن مرد دوباره پرسید آیا تو و همراهانت گزندی  دیده اید؟ پادشاه جوابش داد: نه همه سالم و تندرستیم. در این هنگام آن مرد ناتراشیده و نازیبا رو کرد به پادشاه و گفت: تو ظاهر و رویم نگریستی و مرا نحس و نامبارک پنداشتی و حال آنکه به یمن دیدار من در اول روز چه مبارک تفرجی کرده ای و من توی نحس را دیده ام چون به نحسی و نامبارکی روی تو، از سرا و کاشانه ام بدین خفت و زاری رانده شدم. حال ببین تو نحسی نه من


حکایتی طنز از شهر قم

اندر احوالات شهر عزیزمان قم

 

 


 

نوشته شده توسط احمد عباسی در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت


اندر احوالات شهر عزیزمان قم

نویسنده: احمد عباسی

دیروز غروب به خانه بر می گشتم که ولوله ای در شهرمان دیدم و پیش خود پنداشتم، چه می شود تا اندر احوالات شهر عزیزمان مطلبی بنگارم تا خوانندگان بخوانند و از خواندنش به وجد آیند.

چاله چوله های شهرمان را ابتدا بگویم. منظورم آن بادمجانهای و به قول بعضی ها ساندویچ هایِ بزرگ و کوچک نیست که به طور منظم و با فواصل 5 متری بر روی زمین روییده اند، بلکه چاله هایی است که میراثِ کنده کاری و منبت کاری هنرمندانه سازمان شهرداری، آب و فاضلاب و مخابرات است که اگر ناغافل در آن بیفتی به قول گل آقا اداره اتفائیه، منظورم همان آتش نشانی است، که باید به دادت برسد. هر دفعه که با این دست اندازهای هنرمندانه روبرو می شوم به عالم و آدم بد می گویم. اما یکی نیست به من بگوید خوب به تو چه ارتباطی دارد؟ مگر شهر از آن تواست؟ مگر تو هم در این شهر زندگی می کنی؟ واصلاً مگر مسئولان باید برای رفاه من و تو کاری بکنند؟ مگر همین زمستان پارسال نبود و آن برف و سرمای بی سابقه و چه خوب سرود  اخوان ثالث:« زمین سرد است و برف آلوده و تر» و این آسفالتِ ما مثل هندوانه قاچ قاچ شد بود و مگر کسی به این خیابانها نگاه می کرد و  وقتی، همین اواخر، دکتر احمدی نژاد، در سفرهای استانیش یک سری به شهرمان زد چنان آسفالتِ به میراث مانده  از آن سرمای بی پدر را صاف کردند که در روز، چنان برق می زد که می پنداشتی چشمه ای در این نزدیکی جریان دارد و حال آن که سرابی بیش نبود. کاش خداوند عمر این دولت را آنقدر طولانی می کرد تا شاید بر کوی ما نیز گذر می کرد و رو کشِ آسفالتِ رنگ و رو رفته­ی کوی ما چون برگ درختان در نوبهاران، جامه ای نو بر تن می کرد.

از دستفروش ها و میوه فروش های دوره گرد نپرسید که حالا بنزین هم ندارند تا چون نقالانِ خوش آوازه، کوچه به کوچه بگردند و نقاله کنند و هنرشان را به رخ هم بکشند و حال، سر هر چهار راه ، برزن و گردنه­ی پر رفت و آمدی لنگر می اندازند و گنگر می فروشند و چون جنگجویان فاتح در رقابت با همدیگر تا وسط خیابون هم پیش روی می کنند. آنقدر سمجند که مگر شهرداری حریفشان می شود. اگر آدم مواظب نباشد ناغافل یا یکی رو زیر می کند یا زیر می گیرندش.

تعطیلی مدارس  و شلوغی دم مدرسه را نپرسید که گویی زنگ مدارس نفخه صور اسرافیل است که با دمیدنش قیامت بر پا کرده است که آن سرش نا پیداست. هر کس را می بینی که به دنبال دلبرکی یا دلبندی روانه مدرسه شده است و گویی منزلشان جنات النعیم است. یکی نیست بگوید به کجا چنین شتابان. تازه به این محشر، مردان نه از کار برگشته، که از بخت برگشته را نیز بیفزایید که به قول استادمان، ما مردان چون بردگانِ همسران تازه ِاربابمان هستیم که کمندی بر گردنمان نهاده اند و صبحگاهان راهی یمان می کنند و شامگاهان کمندمان را می کشند و ما را به جانب خود می خوانند و می ستانند که ای کاش جانمان می ستاندند و رهایمان می کردند و هر آنچه در همیان داریم به این اربابان سیری ناپذیرمان، بی هیچ چشم داشتی، ارزانی می داریم. تازه اگر آه در بساط نداشته باشیم که دیگر واویلتا خواهد بود و آن آرامش و سکینه­ی جان همچون نکیر و منکری دمار از روزگارمان در خواهد آورد.

داشت یادم می رفت. تازه شبهای سه شنبه . شبهای جمعه و خیل مشتاقان به  مسجد جمکران از همه جای ایران، خود یک مثنوی دارد. جمعی عاشق می بینی که با یک ابوطیاره یا یک اتوبوس عهد دقیانوس راهی شده اند و چه دود و دمی به راه انداخته اند که دیگر چشم چشم را نمی بیند. در این بین کوه خضر را نیز به آن افزوده اند و شهرداری، سنگ تمام گذاشته و چندین راه از جمکران به کوه خضر کشیده است. اما دعای ما برای اینان یک چیز است و آن «تقبل الله منا و منکم صالح الاعمال»

 


 

نوشته شده توسط احمد عباسی در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 9:51 موضوع | لینک ثابت


علی کریمی آهوی شلخته

نویسنده:احمد عباسی

بازی علی کریمی و اون دریبلهای جالب علی کریمی را برای اولین بار زمانی که پروین مربی پیروزی بود دیدم واقعاً از دیدن فوتبال، مخصوصاً آن زمان که علی کریمی پا به توپ می شد لذت می بردم. نقش علی کریمی آن زمان در تیم ملی هم بسیار پر رنگ بود. همین نقش آفرینی ها موجب شد تا تیم بایرن به اعجوبه فوتبال ایران و آسیا چشم بدوزد. بایرن، علی کریمی را به خدمت گرفت، اتفاقی که نه فقط فوتبال دوستان بلکه کارشناسان فوتبال،  این انتقال از ایران به یکی از لیگ های تراز اول جهان را به فال نیک برای علی کریمی و به نمایش در آمدن نبوغ فوتبال ایران و اسیا در برابر چشم جهانیان دانستند. علی کریمی با آن فرصت های اندک، در همان ابتدا برای بایرن بازی کرد. مجلات ورزشی آلمان به علی کریمی لقب آهوی شلخته دادند. فوتبال آلمان پزیرای سبک بازی پا به توپ علی کریمی نبود بازی در لیگ های اروپا محتاج بازی منطقی و تک ضرب بود. رفتن علی کریمی به بایرن همانا و افول بازی و درخشش علی کریمی همانا. این فاجعه تلخ در تیم ملی هم تکرار شد. مربیان تیم ملی که اسیر نام بودند هربار  که علی کریمی را در ترکیب تیم ملی قرار می دادند،  بازی کم فروغ تری از او می دیدند و وقتی کریمی به باشگاه ال اهلی امارات پیوست اعلام کرد که بازی در اروپا بازی اورا خراب کرده است و او با انتقال از سبک اول فوتبال دنیا به یک تیم اروپایی قصد ترمیم و بازیابی فوتبالش را دارد.

اما اکنون وقتی پس از آن روزهای تلخ و شیرین علی کریمی به خانه اش برگشت و پیروزی دست به ولخرجی زد که صرف آن مبالغ مورد تجب بسیاری واقع شد. من و شاید عده ای در دل انگاشتیم که پیروزی جز مهره ای سوخته چیزی نخریده است و از این خرید، طرفی نخواهد بست. اما بعد از چند بازی از لیگ برتر، علی کریمی در پیروزی به خوبی می درخشد. از آن طرف علی دایی، که اینک خود را در نقش سر مربی تیم ملی می بیند. بدون ترس از نام و شهرت علی کریمی را به تیم ملی دعوت نکرد همان گونه که مهدوی کیا را دعوت نکرد. اکنون در دعوت مجدد علی کریمی شاهد کشاکش نا خوشایندی هستیم که بی شک عده ای به آن دامن می زنند

از علی کریمی می خواهم که در پاسخ دعوت به تیم ملی، اندکی شکیبایی به  خرج دهد تا پاسخ او هجمه و دستاویزی علیه تیم ملی ایجاد نکند.

بهتر است فوتبال دوستان نیز به علی کریمی فرصتی دهند تا علی کریمی اندک اندک خودش و ارزشهایش را به فوتبال ایران معرفی کند.

از علی دایی نیز می خواهیم تا  از این پاسخ علی، دلگیر نگردد و اگر تصمیمی قطعی برای تیم دارد با قاطعیت آن را ادامه دهد و از تمام استعدادهای خداوندی بازیکنان به خوبی بهره بگیرد.


 

نوشته شده توسط احمد عباسی در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 13:59 موضوع | لینک ثابت


مطلبی که از بالاترین به سایت های خبری مطرح راه یافت

نویسنده:احمد عباسی

یک روز ظهر هنگامی که از سر کار به خانه بر گشتم آقای علیرضا افتخاری را دیدم که مهمان سیما بودند و مطلب بسیار جالبی درباره مهریه دخترانشان عنوان می کرد و من آن مطلب را با یک مقدمه کوچک در وبلاگم منتشر کرده و چون عضو بالاترین بودم آن مطلب را در بالاترین نیز قرار دادم که مورد توجه اعضای بالاترین قرار گرفت و پس از گذشت یک روز به جرگه خبرهای داغ پیوست. هنگامی که به وبلاگم سر زدم دیدم که کاربران بالاترین مرا از الطافشان محروم ننموده و نظر داده اند  و در این بین کامنتی دیدم که با این عنوان که« تکه ای از این مطلب در سایت خبری پارسینه منتشر شد». به سرعت لینک را دنبال کردم و به سایت خبریی رسیدم که قبلا هرگز آن را ندیده بودم. مطلبی با عنوان وبلاگ: مهریه علیرضا افتخاری برای دو دخترش را دیدم که در پایگاه خبری پارسینه منتشر شده بود. در منبع فقط نام وبلاگ مرا بدون لینک و آدرس اعلام کرده بود. به این سایت خبری پیغام دادم که برای حمایت از این وبلاگ، لینک یا آدرس منبع را به طور کامل ذکر کند. اما متاسفانه پایگاه پارسینه توجهی به درخواست بنده نکرد.پس از گذشت چند روز از انتشار مطلبم در بالاترین، عنوان مطلبم را در گوگل جستجو کردم با تعجب دیدم که دهها پایگاه دیگر مطلب را از پارسینه برداشته و در وبگاهشان قرار داده و دریغ  از درج آن نام کوچک وبلاگم.

گذشته از این جریان تلخ و شیرین، که خودمان نیز خواسته و ناخواسته انجام می دهیم دو تجربه ماندگار برایم به ارمغان باقی ماند که: 1- با اینکه فیلتریینگ کشورمان شامل بالاترین شده است، یکی از بهترین و پر مراجعه ترین پایگاهها به شمار می آید و مطالب آن توسط پایگاههای خبری مورد توجه قرار دارند. 2- با انتشار این خبر در بالاترین مراجعین به وبلاگم به یک باره به 300 نفر رسید که این یک تجربه جالب بود، که اگر مطلبی دارید و می خواهید خوانده شود برای محک خوردن آن را به نمایشگاه و عرصه ای بزرگتر چون بالاترین عرضه کنید.

یاریم کنید تا این مطلب داغ شود.


 

نوشته شده توسط احمد عباسی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت